> دریاچه پریشان (لطفا صبور باشید تا لود)

دریاچه پریشان (لطفا صبور باشید تا لود)

گاهی وقتا دوستان سوالهایی میکنن که ادم مجبور میشه اینارو بنویسه

نظر یادتون نره

اولش بگم که این مطلب رو دقیقا مستند نوشتم و حتما دوستانی پیدا میشن که این گفته هارو نقض کنن چون هنوز به بلوغ فکری نرسیدن و حتما کسانی هستن که هنوز هم در دانشگاه درگیر  دردای نوجوانی و دلبرییای دوران مانتو شلوار  سرمه ای فراشی با کتونی هستن این مطلب طوری نوشته شده که تحصیلات اکادمیک بزرگان اندیشه ایران همراه با اخلاق اکادمیک درونش تزریق شده و هیچ روزنه دینی همراه با عطف قضایای فقر فرهنگی درونش یافت نمیشه و این مطلب فقط جهت انتقال دیتای فرهنگی با توجه به فرهنگ آریایی های اصیل و فرزندان کوروش کبیر نوشته شده و خلاصه بودن مطلب برای خواندن اولویت نوشتن بوده

 

هر چی خواستم جلوی خودمو بگیرم و چیزی نگم دیدم نمیشه 

و باید بعضی حرفا رو زد هر چند ممکنه خیلی ها رو برنجونم.......ولی اینکار لازم 

------------------------------------ 

تا حالا به سوالات با دقت توجه کردید؟؟؟؟؟؟؟ ?

خیلی برای خودم جالب........ 

بیشتر از آقایون خانمها به  خود ارضایی مبتلا هستن........  

خود ارضایی .....یا حتی فضولی و دستکاری کردن اندام تناسلی در بین خانمها در ایران بسیار رایج..........اکثر دخترها از سن ۱۰ سالگی شروع میکنن به شناسایی خودشون........ 

و جالب اینجاست که بعد از دسته گلی که به اب میدن وحشت زده میترسن که بکارتشون زیر سوال بره  

۱- نبودن اموزش در مدارس 

۲- بلوغ زودرس و عدم اموزش دختر توسط مادر به دلیل شرم و حیا  

۳- دیدن فیلمهای پورنو........ماهواره و اینترنت  

۴- وسواس فکری 

۵- نبودن ارگانهای اموزشی برای خانواده ها درباره مسایل زناشویی  

۶- بالا رفتن سن ازدواج  

و خیلی مسایل دیگه باعث این مشکلات میشه 

---------------------------------------------------

خوب ................ 

این بخش از گفته هام برای این دختر خانمهاست........ 

شما که با دست کاری.......کنجکاوی ......و خود ارضایی به پرده هایمن اسیب زدید از چی میترسید؟؟؟؟؟؟؟ 

خیلی رک و پوستکنده برید پیش پزشک و بگید اینکارو کردید 

پای عواقبش هم بشینید.........چرا اینقدر با استرس و ترس شبها رو به صبح میرسونید و همیشه ترس از اینده دارید 

دختر خانمی برام نوشته بود که به خاطر خود ارضایی میترسه پردشو نابود کرده باشه برای همین به خواستگارها جواب رد میده 

اخه کدوم دین و ایمونی.......کدوم مذهبی گفته نبود پرده دلیل بر بی عفتی و ناپاکی 

خوب وقتی تو به خاطر کنجکاوی اینکارو کردی ........به دکتر بگو تا اون هم برات گواهی کنه..... 

پس مردان و زنان قدیمی چکار میکردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

اصلا شما میدونید در دنیای قدیم اکثر دخترها پردشون رو در اثر کار زیاد و سوار کاری و فشارهای زندگی از دست میدادن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

پس پسرهای قدیم میزدن دخترها رو میکشتن که پرده ندارن؟؟؟؟؟؟؟ 

نه........ 

اصلا وقت چنین بحثهایی رو نداشتن......... 

مردهای قدیم خیلی مردتر از مردهای الان بودن و به نجابت زنان شک نمیکردن...... 

همونطور که زنان قدیم شجاعتر از الان بودن و اجازه تحقیر شدن از طرف مرد رو نمیدادن....... 

به مرور زمان ..........مردم سنت از خودشون دراوردن.......... 

و پرده شد سمبول........ 

دستمالهای خونی ............... 

اونم به خاطر یک دوره اشتباه فرهنگی در ایران بوده 

بزار برات موضوع رو باز کنم......... 

زمان قجر خرافات.........تعصبات بی جا اونقدر پیشرفت کرد که زنان محدود و مردان به شدت ظاهر بین شدن..........و البته سن ازدواج خیلی خیلی پایین اومد........... 

تا جاییکه دختران رو در ۹ سالگی و پسران رو در ۱۵ سالگی وادار به ازدواج میکردن..... 

آخه پدرامرزیده دختر ۹ ساله چه میفهمیده از خیانت و زنا..........که بخواد پرده هم نداشته باشه.... 

شب زفاف بماند که این دختر و پسر چی میکشیدن و چقدر نفرین خانواده میکردن...... 

یک دستمال خونی هم میدادن بیرون......... 

تا صدای کل زنان فامیل سقف بشکافه............ 

ای خاک بر سر این سنت و این حماقت بکنن............... 

که من مطئنم ملایک اسمون هم نفرین کردن این سرزمینو به خاطر اینهمه کفر و ناسپاسی و گناه.......... که لان این چنین در جهنم هستیم هممون.........

--------------------------------------------------- 

این سنت ادامه دار شد  تا این دوره.............. 

زمان پ ه ل و ی مردم ایران داشتن پیشرفت میکردن......... 

حتی با وجود ان ق لاب  هم تا دهه ۷۰ مردم ایران پیشگرا بوده و عقاید بسیار قوی داشتن..... 

ولی وقتی مادیات و تجملات خودشو نمایون کرد  

ارزشها از بین رفت..........و همه چیز تحت قدرت پول به زانو افتاد........... 

اما این سنتها..........ریشه دار تر شد.......... 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ 

چون خرافات همیشه در بین مردم سست عنصر رشد میکنه......... 

چون مردمی که با جادو و جنبل مشکلاتشونو حل میکنن باید هم بکارت و پرده براشون حکم نجابت بزنه............ 

---------------------------------------------- 

دختر خانمها...................... 

میدونم که به دلیل ندیدن اموزش در مدارس........و نشناختن س.ک.س و مسایل جنسی دست به اینکارا میزنید............ولی دارم بهتون اخطار میدم...... 

وقتی مستقل نیستید..........وقتی قدرت و پشتوانه ندارید..........چرا اینده خودتونو تباه میکنید..... 

تا پسری به شما بگه بی عفت......خائن..........کثیف.........هرزه........ 

وقتی مردهای ما اونقدر به خودشون اعتماد ندارن که حرف شما رو مبنی بر پاک بودنتون نمیپزیرن.........چرا با این بازی خطرناک...........خودتونو تباه میکنید........ 

=================================== 

و اما ......یریم سر وقت دختر خانمهایی که پرده بکارت رو در اثر س.ک.س از دست دادن....  

۱- دخترخانمهای عاشق که گول پسری رو خوردن و اقا ولشون کرده رفته  

۲- دختر خانمهایی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن 

۳- دختر خانمهایی که بدون در نظر گرفتن عواقبش با دوست پسرشون خوابیدن  

۴- دختر خانمها با عقاید پیشرفته که به سنتها پشت پا زدن و اصلا براشون مهم نیست و دلشون تجربیان جنسی قبل از ازدواج رو میخواسته....... 

حساب کار شما ها جداست............... 

من به دو دسته کلی تقسیم میکنم..........  

۱-دخترهایی که یکبار س.ک.س داشتن........پردشونو از دست دادن........ و حالا موندن چه کنن؟؟؟؟؟؟ 

شما دو راه دارید  

الف- برید پیش پزشک و حقیقت رو بگید .........و دست به ترمیم پرده بزنید.......احتمالا شما تا زمان ازدواج دیگه هرگز وسوسه نمیشید سراغ اینطور مسایل برید..........بنابراین حق دارید این موضوع رو مخفی کنید و به کسی نگید و زندگی عادی در پیش بگیرید............. 

مخصوصا درباره دخترانی که گول خوردن یا مورد تجاوز قرار گرفتن............ 

ب- اما راه دوم اینکه با صداقت حقیقت رو به همسر آینده بازگو کنید .....و تصمیم رو به عهده مرد بزارید که آیا اونقدر به شما علاقه و اعتماد داره که به پاکی و نجابت شما شک نکنه........ 

و اما دسته دوم...... 

۲- دخترانی که با تعداد زیادی پسر یا دفعات بسیار زیادی س.ک.س داشتن..........و حالا که موقع ازدواج رسیده یکهو به خودشون اومدن که ای دل غافل چه کنم؟؟؟؟؟؟؟ 

شما هم سه راه دارید  

الف- ازدواج نکنید و تا اخر عمر به رفیق بازی ادامه بدید  

ب- پرده رو ترمیم کنید و ادای دخترهای مظلوم افتاب مهتاب ندیده رو دربیارید و ادعای بکارت کنید ........مردی رو فریب بدید .......و ازدواج کنید 

ث- به دنبال مردی بگردید که مثل خودتون باشه و اینو بپذیره که شما خیلی از س.ک.س حالیتونه و میتونید زندگی گرم و فوقالعاده ای تشکیل بدید ...........شما باید با مردی ازدواج کنید که مثل خودتون باشه.........نه مردی که مقید و پایبند سنتها باشه  

-------------------------------------------------

و اما...........حرف اصلی 

دختری که میخواد خودش باشه........و مثل پسرها آزاد روابط خودشو داشته باشه...... 

باید اینو هم بپذیره که تا آخر راه باید ادامه بده..........باید با کسی ازدواج کنه که مثل خودش فکر میکنه........... 

اشکال کار ما ایرانیها در همینه ........... 

هر کاری درست یا غلط به نام جوونی میکنیم......و بعد چون احساسمون و مذهبون میگه این کارها اشتباه بوده به دنبال کسی درست مقابل خودمون میگردیم و با اون ازدواج میکنیم...... 

نتیجش میشه امار بالای طلاق........ 

آمار بالای خودکشی 

آمار بالای افسردگی 

آمار بالای خیانت.......... 

و در کل بگم فحشا و سقوط.......... 

و بعد مدعی همه چیز هم هستیم..............  

---------------------------------------

آخه آقای پسر..........شما که با ان تا دختر خوابیدی............کلی باهاشون حال کردی........و همیشه در لذت کامل به سر بردی ..........چطور به جای اینکه با همون دوست دختر خودت وصلت کنی..........لکه کثیفی و نا پاکی بهش میزنی و میری یه دختر افتاب مهتاب ندیده میگیری...... 

هم اینو بدبخت میکنی........ 

هم اونو...... 

آخه دیگه هر کی ندونه خودت که خوب میدونی.......خودتو که خوب میشناسی.......... 

اگر زنت اون چیزی نباشه که تو میخوای...........اگر س.ک.سش مفتضح باشه........حدا اقل یکی دو سال طول میکشه تا بهش یاد بدی..........تازه وقتی یاد گرفت خودت خسته میشی....... 

دلت روزای قدیمو میخواد ............ولی نمیتونی به خاطر امضایی که دادی به همسرت خیانت کنی.........خودتو سرکوب میکنی.........زنتو تنها میزاری و ماهی یک بار به زور سراغش میری.......کم کم..........زندگیت جهنم میشه...........و تنها دلخوشیت اینه : زنمو خودم ترتیبشو دادم.........تا حالا زیر مرد دیگه ای نبوده...........مال منه.........نجیبه........ 

تو به این میگی نجابت؟؟؟؟؟ 

زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

تو میتونی با دوست دختر باحالت زندگی کنی 

دنیا رو بگردی 

لذت ببری 

چون شما با هم رفیقید 

نیازهای همدیگرو میشناسید 

از س.ک.س با هم لذت میبرید 

سعی کن مرد باشی 

سعی کن ایرانی باشی 

-----------------------------------------------  

حرف من با شما دخترخانمها هم هست 

شما هم حق ندارید چون خودتون با پسرهای دیگه خوابیدید دنبال مرد باکره باشید....... 

چرا تا تقی به توقی میخوره فکر میکنید مردها کثیف و خائن و هرزن............. 

چرا زودی بهشون شک میکنید. 

بزارید موضوع رو براتون باز کنم 

دختری رو میشناختم..........که ان تا دوست پسر داشت.......هر کدومو به نوعی تیغ میزد و ادعاش این بود که باهاشون که نخوابیده فقط لاس خشک بوده ورستوران وهدیه و پیاده کردن کلی پول از جیب پسرها............... 

ولی همین دختر یک دوست پسر فابریک داشت واسه همه چی ...........راحت بگم واسه س.ک.س  

شبها میرفت پیشش........و خلاصه برنامه ها با هم داشتن........... 

این اقا پسر از یک خانواده سنتی مذهبی بسیار قدیمی بود که کلی برای خودشون کیا بیا داشتن.......... 

حالا این دختر به زور میخواست کاری کنه که پسره بهش وفادار بمونه و حتی بیاد خواستگاری..... 

وای به روزی که میفهمید پسر با یک دختر حرف زده...........بیچارش میکرد....... 

من خودم شاهد بودم یکبار چنان تو خر پسر درومد که یارو مثل موش ازش میترسید......... 

ولی خودش یک ساعت بعد با یکی از دوست پسرهای دیگش قرار گذاشت رفت رستوران تا اعصابش اروم بگیره......... 

یکبار بهش گفتم وقتی خودت پایبند نیستی چطور انتظار داری فلانی پایبند بمونه و بیاد باهات ازدواج کنه 

جوابی بهم داد بیا و ببین : اولا من با کس دیگه ای که نخوابیدم.......با اون میخوابم......تازشم من دخترم........میتونم خودمو حفظ کنم........ولی اگر بزارم اون ازاد باشه ۱۰۰ سال سیاه منو نمیگیره........باید با پسرها همین کارو کرد وگرنه کلاهت پس معرکست....... 

------------------------------------ 

همین تیپ دخترها هم پسرها رو خراب میکنن........هم دختر ها رو........... 

دختر و پسری که پیمان دوستی میبندن باید تا تهش با هم رفیق باشن..........نه اینکه سر همو کلاه بزارن............... 

من پسرهای زیادی رو هم دیدم که ان تا دختر واسه س.ک.س و دوستی دارن ولی یک دخترو واسه ازدواج زیر نظر میگیرن و وای به روز دختر اگر بخواد گاف بده.......ممکنه دخترو بکشن....... 

------------------------------------ 

یکم به خودمون بیایم......... 

یکم به خودمون ایمان بیاریم.......... 

وقتی من حرفی میزنم چرا شما به خودتون میگیرید.......... 

چرا باید پسری بیاد بگه من تا حالا با کسی نخوابیدم........پس چرا اینطوری میگی......من پرده برام مهمه......... 

بله واسه شما باید هم مهم باشه............پس با دختری ازدواج کن که با کسی نخوابیده 

ولی وقتی مردی با ان نفر خوابیده اجازه نداره دخترو بفرسته مطب پزشک.......... 

یکم از خواب بیدار بشیم........ 

بیاین زندگی رو درست درک کنیم......... 

زندگی کنیم............... 

چرا روابط زناشویی در ایران اینقدر متلاطم و تعریف نشدس........ 

چرا زنان و مردان زودی به هم شک میکنن........ 

دوستانی داشتم که بعد از ازدواج رابطشونو با تمام دوستان همجنس قطع کردن چون به شوهرشون اونقدر اعتماد نداشتن و میترسیدن یکهو شوهره با یکی از رفیقاش رو هم بریزه..... 

دیدم مردانی که زنانشونو تو خونه اسیر کردن........... 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

وقتی از بکارت و پرده هایمن حرف میزنم............منظورم این چیزاست............. 

یکم دست از تعصب بردارید 

از ما گفتن  

اگر به همین راه بریم......... 

تا چند سال دیگه ایرانی باقی نمیمونه.........حتی روی نقشه جغرافیا.........چون از هم متلاشی میشه 

کشورو فساد و فقر فکری گرفته 

تو این دوره زمونه کم از گرسنگی میمیرن........ 

ولی خیلی ها از پوچی دست به خودکشی میزنن......... 

زیادن زنهایی که به خاطر خیانت سنگسار میشن 

مردهایی که به خاطر مهریه پشت میله زندانن 

آخه اگر عشق بود 

علاقه و اعتماد بود 

فکر میکنید ایران در چنین مسیری قرار میگرفت 

----------------------------------- 

با افکار اشتباه عشق رو از ما گرفتن 

به نام کوفت و زهر مار غرور ملی رو ازما دزدیدن.........

یکم به خودمون بیایم......... 

ما زاده سرزمین نجبا هستیم..........  

یکم باید مهربون تر از این باشیم............. 

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

+نوشته شده درسی ام فروردین 1392ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

سلام

به نظر شما زیباترین بازیگر زن ایران کیه؟

فقط به خوشگلی رای بدید نه به بازی خوب

                        

                                   مهناز افشار

 

 نیکی کریمی                     هدیه تهرانی

 

 

 شیلا خداداد                    باران کوثری

 

 

 بهنوش بختیاری          گلشیفته فرهانی

 

                      یا

سارا خویینی ها 

زهرا امیر ابراهیمی

الهام حمیدی

لیلا اوتادی

حدیث میرامینی

لیلا حاتمی

مهسا کرامتی

مهتاب کرامتی

لیلا بلوکات

ژیلا صادقی

آزاده صمدی

افسانه پاکرو

نیوشا ضیغمی

والناز شاکر دوست

               جالبه بدونید تااردیبهشت 91 بیشترین رای مال گلشیفته فراهانی و بعدش مهناز افشار

+نوشته شده دردوم فروردین 1392ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

چه گرد و خاکی.چقدر قلمم غریبس...

 

چند سالی میشه نیومدم

 

 

فک میکردم دیگه نامو نشانی از دریاچه نمونده باشه

 

میخوام دست خالی برم تو دل طوفان.میخوام برم تو شکم سرنوشت

 

اره...

 

دارم میرم سربازی

 

اگه اینجا کسی منو یادش مونده حداقل برام دعا کنه زود تموم شه

 

 

+نوشته شده دربیست و نهم مهر 1393ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

چه گرد و خاکی.چقدر قلمم غریبس...

 

چند سالی میشه نیومدم

 

 

فک میکردم دیگه نامو نشانی از دریاچه نمونده باشه

 

میخوام دست خالی برم تو دل طوفان.میخوام برم تو شکم سرنوشت

 

اره...

 

دارم میرم سربازی

 

اگه اینجا کسی منو یادش مونده حداقل برام دعا کنه زود تموم شه

 

 

+نوشته شده دربیست و نهم مهر 1393ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

                                                                   داستان غم پنهانی من گوش کنید

غصه بی سر و سامانی من گوش کنید

                                                              گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

                                                                   ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم

                                                                 بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

                                                                 سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

                                                                  یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

                                                                  باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

                                                                   داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

                                                                   شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

                                 

                                این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

                                کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

                                                       

 

 

 

سلام

 

اینقدر مشکلات این دریاچه پریشان که همیشه در حال خروش بود زیاد شده که داره کم کم خشک میشه

من میرم و برای شاید ۲ سال شاید هم اصلا دیگه نیام  آخه کنکور دارم

میرم و با این دنیای مجازی خداحافظی میکنم

نمیدونم

البته هر ۱۰ .۱۵ روز یه بار میام آفلاین هام رو میخونم اگه کسی آپ کرد برام نظر بزاره میام

دیگه هم آپ نمیکنم

میرم تا به زندگی واقعیم برسم

از تمام کسایی که تو این مدت یاریم کردند نهایت تشکر رو دارم

 

همتون رو دوست دارم واسه همیشه

 علی ابراهیم زاده

+نوشته شده دریکم مهر 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

مدرسه : زندان آلكاتراس

زنگ مدرسه : حمله آپاچی ها

معلمان مدرسه : جنگجويان كوهستان

رفتن به پای تخته سياه : عمليات كركوک

بـيرون از مـدرسه : خارج از محدوده ۱۸ قـدم

نگاه دانش آموز به معلم : مي خواهم زنده بمانم

گرفتن تقلب ازدانش آموز: بازی ديگر تمام شد

تعطيلات مدرسه : روزهای خوش زندگی

گرفتن نمره ۲۰ : يك بار براي هميشه

امتحانات شهريور : شانس زندگی

اخراج از مدرسه : مهاجرت

كارنامه : آن سوی آتش

 زنگ زيست :راز بقا

مبصر : افعی

 نماینده کلاس:جاسوس همه جانبه

تقلب : چشم هايم برای تو

دفتر مدرسه : منطقه ممنوعه

پنج شنبه : خانه دوسـت كجاست

بردن كـارنامه به خانه : خانه در آتش

كارنـامه تـجديدی : سالهاي دور از خانه

كيف مدرسه : مجـموعه ای براى نامه

مـستخدم مـدرسه : سوهـان روحـم

جـلسه دبـيـران : توطعه ای ديگر

انجمن مدرسه : ارتش سرى

 البته چون سال آخر هم هست دلم حتما براش تنگ میشه. دو سال سخت برای کنکور باید بخونم

از تمامی دوستان میخوام که تو قسمت نظر سنجی که زیر کنترل پنل موزیک هست هم شرکت کنن البته هم کامنت هم اونجا

+نوشته شده درشانزدهم شهریور 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

سلام فقط میتونم بگم خیلی خوشحالم چون فردا یعنی سه شهریور عروسیه تک برادرمه

خیلی دوسش دارم

 

امیدوارم خوشبخت بشه

        

 

+نوشته شده درسوم شهریور 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) |

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟

همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی...

می گفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی...

ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...

بهم نگفتن ممکنه یه روز بزاره بره...

بهم نگفتن...

نگفتن...

نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره...

نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه...

به سادگی...

مردم.

 

 

 

                                      

 

 

نمی توانیم به دلمون یاد بدهیم که نشکند ولی می توانیم به دلمان یاد بدهیم که اگر شکست لبه های تیزش دست کسی که آن را شکسته نبرد

 

 

از تمامی دوستان خواهش میکنم برای اینکه وبلاگ بهتری داشته باشم در نظرسنجی وبلاگ با تمام صداقت شرکت کنند چون هیچ اسم و نشانی از آنها باقی نممیمونه پس نظر واقعی خود را بزارید

 

          ممنون از کسانی که یاریم میکنند

                     

 

 

+نوشته شده درششم مرداد 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

                             خسرو شکیبایی هم رفت

 

 

                      به تمامی دوستاران هنر تسیلت میگم

 

   

+نوشته شده دربیست و هشتم تیر 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) |

سلام الان دو ماهی میشه که به وبم نیومدم و میخواستم قید این وب رو بزنم و برای همیشه از این دنیای مجازی خداحافظی کنم ولی از یه طرف تولد یه سالگی وبلاگم که دلم نیومد براش تولد نگیرم و خوبی های شما دوستان باعث شد که دوباره برگردم و خیلی جدی این وبو دوباره زندش کنم

 

 

                                   تولدش مبارک

 

 

 

           

 

 

                                 

                                      

                          

 

 

                              

+نوشته شده درنوزدهم تیر 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

چه خیال خامی است

آن زمان که می پنداریم دوستمان دارند

چکاوک هایی که عمری برای آنها مردیم

و چه نیرنگ و پرفسونیست

باور چشمهایی که گمان می کردیم

در خلوت تنهایشان

برای مرگ ساده وجودمان گریسته اند

قلب من چقدر ساده و خام اندیش بود که می پنداشت

آن چکاوک ها زنان عاشقی هستند که

در افسون چشم هایم محسور مانده اند

و ناتوانند از دلسپردگی به غیر

و چقدر سخت بود انتظار عبور قلب بارانی ات

زمانی که زیر خروارها خاک خفته بودم

 

 

 

قفل قلبت را برای هر کسی باز مکن چون اون کسی که لیاقتش رو داره کلید قلبت رو هم داره

 

 

من به آمار این زمین مشکوکم اگر این شهر پر از آدماست پس چرا این همه دل تنهاست

 

 

 

رفیقم تازه وارد هواشو داشته باشدhttp://man11.blogfa.com

 

 

+نوشته شده درپنجم اردیبهشت 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

سلام به تمامی دوستانم

این آدرس بلاگ رفیقمه تازه وارده  هواشو داشته باشید تا راه بیوفته 

http://www.man11.blogfa.com

ممنون

+نوشته شده دربیست و دوم فروردین 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) |

دو تا رفیق یکی اهوازی یکی تهرانی بعد از خدمتشون تهرانیه میگه اگه کار خواستی بیا پیش خودم اهوازیه هم میگه اگه زن خواستی بیا پیش من

 

بعد از مدتی تهرانیه میره اهواز دو هفته دنبال زن میگرده اما کسی رو نمیپسنده در آخرین روز دختری رو میبینه و ازش خوشش میاد در صورتی که دختره نامزد اهوازیه بودم اونم بدون این که کسی بفهمه اونو به عقدش در میاره

 

 

اهوازیه بیکار میشه میره تهران وقتی منشی تهرانی رو مبینه منشی میگه آقا کسی رو با نام شما نمیشناسند

 

نا امید بر میگرده.سه نفر که وضع ظاهری مناسبی نداشتند بهش نزدیک میشند.به خودش میگه اینا منو میزنند و پولم رو ازم میگرند پس بهتره که خودم پول رو بهش بدم

 

اونا از این کارش خوششون میاد و بهش پول هم میدن میره یه دست کت شلوار میخره تا وقتی برگشت بگه اون به من کار داد من خودم نرفتم

 

در موقع رفتن خانومی رو میبینه که اون از اهوازیه درخواست کار میکنه اهوازیه هم با کمال میل قبول میکنه بعد از مدتی دخترش هم به عقد اهوازیه در میاره

 

در یک مجلس شراب خوری اهوازیه میگه بخورید به سلامتی کسی که بهم کار نداد

پیک دوم رو بخورید به سلامتی دزدانی که بهم پول دادند

پیک سوم رو بخورید به سلامتی زنی که بهم کار داد

تهرانیه بلند میشه میگه

پیک اول رو بخوریدبه سلامتی کسی که به من زن داد

پیک دوم رو بخورید به سلامتی کسانی که دزد نبودند من فرستاده بودمشون

پیک سوم رو بخورید به سلامتی مادرم که بهش کار داد و خواهرم که به نامزدی اهوازیه در آمده

 

                سال خوبی داشته باشید

+نوشته شده درهشتم فروردین 1387ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

خدا از من پرسید؟دوست داری با من صحبت کنی

گفتم اگه شما وقت دارید. خدا لبخندی زد و پاسخ داد

زمان من ابدیت است...چه سوالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی ؟

من سوال کردم چه چیزی در ادمها شما را بیشتر متعجب می کند

جواب داد این که از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره ارزوی این را دارند که روزی بچه شوند

 

این که سلامتی خود را به خاطر بدست اوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره بازیابند

 

اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند

 

خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت پس من گفتم

یه نصیحت کن

 گفت اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان میبرد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند

 

و افزودم چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند

                          خدا لبخندی زد و گفت

    فقط این که بدانند من اینجا هستم همیشه

 

 

+نوشته شده درسیزدهم بهمن 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

روزی دختر نابینیایی یه دوست پسر زیبا داشت اون دوست پسرشو با اینکه ندیده بود ولی از روی اخلاق اون بهترین انسان روی زمین برای اون دختر بود  

 

یه روز اون دختر به دوست پسرش گفت اگه چشم داشتم همیشه تا آخر عمر باهات میموندم یه وقتی یکی پیدا میشه که چشمش رو به دختره میده

 

وقتی دختر تونست پسره رو ببینه دید که اونم نابیناست به پسره گفت برو دیگه نمیخوام ببینمت

 

وقتی پسره داشت میرفت لبخند تلخی کرد و گفت گل من مراقب چشمام باش

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند          قاب عکس توست اما شیشه عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند             تار موی توست اماریشه عمر من است

+نوشته شده دربیستم آذر 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

چقدر سخته تو چشهای کسی که تمومه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد نگاه کنی و به جای اینکه پر از کینه و نفرت باشی حس کنی هنوز دوسش داری

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی که دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی دلت میخواد باز سرت رو به دیواری تکیه بدی که یه بار کل وجودت زیر آواره غرورش له شده

چقدر سخته وقتی که پشتت بهشه و اشک گونه هاتو خیس میکنه مجبوری بخندی تا حس کنه هنوزهم دوسش داری

چقدر سخته وقتی گل آرزوهاتو تو باغ دیگری میبینی و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک...

+نوشته شده دربیست و ششم مهر 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

از توس تاترنج دویدیم،بیقرار

از بلخ تا تا بهار چه مانده است،انتظار

دنبال سر بدارترین مردم میروم

در کوچه باغهای غم انگیز سبزوار

در این میان اگر چه مراسرو خوانده اند

من پیش قامت تو سر افکنده ام،هزار

بار از غروب به مشرق دویده ایم

تا صبح دولتم بدمد در کنار یار

او هفت قرن پیش گلستان و بوستان

من هفت قرن بعد نمکزار و شوره زار

سعدی بیا که باز شب ما دراز شد

بگذر تا بگیریم چون ابر دربهار

حالا که شب سکوت کویر است و تشنگی

باران شو دو تار،بیفشان،بزن،ببار

این فصل،فصل عشق وتمنای عشق نیست

من میروم به راحتی از یاد روزگار

از سیب تا سمرقند،از ماه تا هزار

ازترمه تا تغزل ازعشوه تا انار

پیوسته باختیم و ورق خورد روزگار

چیزی نماند یجز حرص این قمار

 

                                                                  از بهترین دوستم حافظ ایمانی

 

+نوشته شده دربیست و پنجم شهریور 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

خدایا

مگه آدم بدا عاشق نمیشند

به ولله دل کم دنیا رو میدن

اگه عشقت نبود اینجا نبودم

گرفته عشقه تو کل وجودم

تو که از دل رباها دل ربودی

در عشقت چرا بر من گشودی

 

+نوشته شده دربیست و دوم مرداد 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) |

                         این بار میخوام از دریاچه پریشان بگم

                                       

یکی از زیباترین دریاچه های آب شیرین کشور دریاچه پریشان است که به دلیل قرار گرفتن در کنار کوه های جنگلی و همچنین پوشش گیاهی وسیعی و نیزارهای بزرگی که در حاشیه آن روییده زیبایی شگفت انگیزی دارد.وجود هزاران پرنده از انواع گوناگون زیبایی آن را دو چندان کرده است دریاچه پریشان در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی کازرون در حاشیه جنوبی در ارتفاعات زاگرس و با وسعت ۴۳ کیلومترمربع با دارا بودن آب شیرین همچون نگین انگشتری در طبیعت زیبای منطقه می درخشد در این دریاچه هیچ صدایی به جز صدای پرندگان به گوش نمیرسد و میتوان تمام لانه های پرندگان و حتی خود آن ها را از نزدیک دیدهمچنین این محل توریستی با نرگس زارهای دل فریب انسان را در هستی خویش پنهان میکند این دریاچه نام های متفاوتی از پیدایش تا حالا به خود دیده است از جمله:مور،پریشان،شور،کازرون،یون،موز،توز،پریشم،فزشوبه وفامور

 

 

+نوشته شده درنهم مرداد 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

خدایا آن که در تنها ترین تنهایئم تنهای تنهاییم گذاشت

در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار

زندگی قصه ی یخ فروشییست که بهش گفتند :فروختی؟

گفت نه نخریدند تمام شد

تقدیم به خود شاعر


ادامه مطلب

+نوشته شده درچهاردهم تیر 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

یه کادو برات دارم(سیم خاردار)اینو بکش دور خودت چون نمیخوام دست هیچکس به گل من بخوره آخه تو گل بی خار منی

من از عمرم چی فهمیدم؟نفهمیدم چی فهمیدم همون اندازه فهمیدم که نفهمیدم (قسمتی از دفتر خاطرات یه ترک

اگه یه روز تو کوچه پس کوچهای قلبم گم شدی

از کسی آدرس نپرس چون کسی جز تو انجا نیست

۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷ اینا پرنده هایی هستند که از طرف من برای بوسیدن تو امدن

خدای اطلسیها با تو باشد پناهه بی کسیها با تو باشد تمام لحظه های خوب عمر به جز دلواپسیها با تو باشد(دوستت دارم)


ادامه مطلب

+نوشته شده درسوم تیر 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |

یادم باشد که یادت بندازم که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه یادتم ویادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره که یادتم

اداره هواشناسی طی ۲۴ ساعت گذشته اعلام کرد که اینجا یکی خیلی هواتو کرده

دوست دارم تعطیلات اخر هفته فقط با تو برم ماهیگیری عزیزم چون هیچکس به اندازه تو کرم نداره

چند تا فحش ترکی : از جلوی چشمام خفه شو . کثافت مرض . پاتو از روی بوق بردار کسی با تو ضر نزد

 

+نوشته شده دریکم تیر 1386ساعتتوسط دریاچه پریشان(علی) | |